بابا در سرزمین رایش، یادداشت ششم: خدمات متقابل مک دونالد و اسلام

به ضرس قاطع خدمات متقابل مک دونالد و اسلام را در عصر حاضر با خدمات متقابل ایران و اسلام در صدر اسلام می توان مقایسه کرد. اگر ایرانیان باعث رشد و بالندگی اسلام شدند، مک دونالد باعث حفظ مسلمانان در سرزمین های کفر شد. چه اگر مک دونالد نبود مسلمانها هم در بلاد کفر زنده نبودند و از گرسنگی تلف می شدند.

این مطلب خیلی جدی است. لطفا پس از خواند آن از ذکر هر گونه خنده و پوزخند خودداری فرمایید. با تشکر.

Advertisements

بابا در سرزمین شمالی، یادداشت پنجم: راندمان حداکثری در گردشگری

این برادر بابای سونیا یک جوری در این دو شب و یک روز و نیم اقامت ما در سرزمین شمالی ما را به گردشگردی و بازدید از از مکان های مهم برد که نه تنها دل ما که چشم ما هم سیر شد و مرزهای راندمان گردشگری به میزان بزرگی جابجا شد.

حقیر هم دقیقه به دقیقه جای خانواده و دوستان را خالی می کرد به ویژه برادر بزرگوار سید اصفهانی و همچنین مقام معظم بلا که داشت جور می شد که در این سفر در بخش ریسک همراهمان باشد که افسوس که نشد.

نمی دانم سید اصفهانی هم که مسافرت می رود هی دقیقه به دقیقه جای مرا خالی می کند یا نه.

بابا در سرزمین شمالی، یادداشت چهارم: اولین تورنمنت بین المللی ریسک

اولین تورنمنت بین المللی ریسک به میزبانی گرم «بابا و مامان سونیا» و با حضور دشمن شکن «کهن سگ دست» و بانو، «عموی سونیا» و «بابای پویا» در آخر هفته سرزمین کفار (معادل پنج شنبه خودمان)، در غیاب مقام معظم «بلا» که شوربختانه نتوانست خود را به این دوره از مسابقات برساند کاما فاصله در سرزمین شمالی برگزار شد.

«کهن نحس دست» در همین کوران مسابقات به دریافت نام مستعار نایل شدند که بعدا به درخواست خودشان به «کهن سگ دست» تغییر نام یافتند و اولین از دست دهنده کارت بودند که خفت اولین خورده شونده با افتخار فدا کردن جان و تن به بانو جبران گشت. در این بازی بانو سارا نیز که به دریافت نام مستعار «شیر زن» نایل گشتند، با روش سوییسی و پرهیز از مخاصمات با خوردن «بابای سونیا» تا یک قدمی برد پیش رفتند، اما خدا خواست و نشد که ببرند. سپهداران سهراب آن زوران دست «بابای سونیا» و «بابای پویا» به دلیل فشارهای (به فتح ف) ناشی از بانو سارا و «عموی سونیا» برای برپایی انقلاب های رنگی و دستیابی به استراتژی فتح قاره ها، چرخ بلندشان ببست و به ترتیب زمانی و فردی به دست «شیر زن» و «عموی سونیا» خورده شدند.

برنده بازی «عموی سونیا» بود که با بردش قانون شانس بازی اول را اثبات کرد. و البته هر چند با دست رفتن کشورهای «بابای پویا» در مناطق دور از دسترس ایشان (همان کانگورخانه) به دست «مامان سونیا» کارش آسان شد ولی خوب و درست و در جهت بازی کردند.

از نکات برجسته این دوره از بازی می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

بانو سارا که به نظر می رسد مهد کودک نرفته اند به جای اینکه مهره های سیاه رنگ را بخورند اشتباهی مهره های سفید رنگ (بابای سونیا) را خوردند و علیرغم میل باطنی نتوانستند برنده باشند. البته اینکه توافق شده بود مهره های طوسی، سیاه قلمداد شوند و مهره های سفید و سیاه شطرنج به دلیل نبود مهره های رنگ ششم به طور عاریتی در بازی بودند (خل شدیم به خدا) در بروز این اشتباه بی تاثیر نبودند.

«بابای پویا» که از سه جهت تحت فشار خانواده محترم سونیا قرار داشت با رشادت تمام چهار بار با شعار «روحیه عالیه» دلاورانه جنگید و کشور به دشمن نداد. ولیکن در بار آخر «عموی سونیا» با استعدادهای نظامی فراوان آخرین سنگر «بابای پویا» را در هم شکست و با دستیابی به استراتژی فتح مهره های زرد برنده بازی گشت.

«بابای سونیا» با جنگ روانی شدید که در آن تخصصی بی بدیل دارد و استفاده از تاکتیک جنگ نیابتی، «مامان سونیا» و «عموی سونیا» را با بهره برداری از استراتژی های در جهتشان بر ضد «بابای پویا» شوراند و در تضعیف «بابای پویا» کوشید ولیکن قبل از آنکه بتواند خورده شدن «بابای پویا» را ببیند، در دامی که خود گذاشته بود افتاد و با تاکتیک مشابه جنگ نیابتی «بابای پویا» بر ضد خود به دست «شیر زن» سرزمین شمالی خورده شد و از گردونه بازی خارج شد. البته برخی راویان نوشته است نحسی دست «کهن سگ دست» بر مهره های ایشان نیز بی تاثیر نبوده است. لازم است که اسپند به سرزمین شمالی صادر کنیم که در این برهه های خطر از چشم زخم در امان باشیم.

«مامان سونیا» که در دست اول و دوم با فتح قاره های آمریکای جنوبی و استرالیا و با وجود پک کردن با «بابای سونیا» و استفاده از آتش تهیه ایشان به شدت در قاره هایش را سفت کرده بود، با فتح یک کشور از قاره اروپا استراتژی خود را لو داد و «بابا پویا» با اعلام رذیلانه این دریافت و با وجود ضعف مفرط، تنی علیل و بازی در سرزمین غریب، به رسالت خود عمل نمود و با دوازده نیرو که شامل یک عراده توپ بود قاره آمریکای جنوی را سوراخ نمود و همانجا خیمه زد و با تجمع نیروهای بسیار در یک کشور ایشان را با همه شایستگی در دست یازدیدن به استراتژی ناکام گذاشت.

البته «بابای پویا» هم سه اشتباه داشت که منجر به نبردنش شد:

  1. عدم تشخصی استراتژی «عموی سونیا» در فتح کشورهای مهره زرد، با وجود لگد زدن تابلو «عموی سونیا» از همان ابتدای بازی
  1. انتخاب مسیر نادرست برای تجمع نیروها و جلوگیری از دستیابی «مامان سونیا» به استراتژی اروپا، استرالیا و یک قاره دلخواه دیگر. باید به جای مسیر دورتر و پرتلفات تر آمریکای جنوی که در اختیار ایشان بود، اروپا را انتخاب می کرد و از دست «عموی سونیا» هم فرار می کردم.
  2. پیروی نکردن از استراتژی سکوت. این ایرانی بودن کار دست آدم می دهد. اگر «بابای پویا» روی موشکهایش مرگ بر اسراییل نمی نوشت و آن گوشه کنارها ماست خودش را می خورد و حواسش به دشمنش «عموی سونیا» بود و از ایشان دوری می کرد شاید امکان برنده شدن هم داشت.

دیگر دوستان کم تجربه هم همان اشتباه مرسوم تازه کاران را مرتکب شدند و با رفتن سریع به سمت استراتژی از همان اول دست خود را در برهه های حساس رو کردند و برخوردها را افزایش دادند.

بزرگترین درس را باید «بابای پویا» و «بابای سونیا» آویزه گوش خود کنند که به واسطه دو دهه تجربه خود غره نشوند و حواسشان باشد که کاسپارف هم که باشی در برابر یک تازه کار (شما بخوانید بازی اولی) شکست می خورید و اصلا زمانه عوض شده و هیچ شخص و کشوری در حاشیه امنیت نیست و پویایی باید در حد اعلا باشد.

بابا در سرزمین شمالی، یادداشت سوم: خیر الامور اوسطها؟

اینطور که معلوم است همیشه خیر الامور اوسطها نیست. برادر بابای سونیا می فرمایند در فصلی که شما (یعنی بنده حقیر یعنی بابای پویا) پا بر سرزمین شمالی نهادی نه فصلی است که تم برفی باشد و زیبایی های برفی نه تم تابستانی است و سبز و زیبایی های مناظر و سواحل.

بر خاطر مبارکمان معلوم شد که انگار گاهی اوقات خیر الامور اوسطها نیست.

بابا در سرزمین شمالی، یادداشت دوم: یعنی ما باید رسما برویم بمیریم

سرزمین شمالی با آن همه جنگل های پهناورش و زیادی چوبش (که باعث شده استفاده از چوب درختان برای مصرف سوخت کلبه های جنگلی آزاد باشد)، درختهایش را برای استفاده صنعتی قطع نمی کند و میرود چوب از سرزمین هان وارد می کند. ایضا استفاده نکردن از درآمد حاصل از فروش نفت و سرمایه گذاری آن در صندوق ذخیره ارزی و …

خدا مرا بکشد. خدا مرا مرگ دهد. سزاوار است که انسان با شنیدن این نکته جا در جا جان به جان آفرین تسلیم کند و بمیرد و درد بی کفایتی حاکمان و ناآگاهی و بی اهمیتی خودش و مردمش را نبیند.

بابا در سرزمین شمالی، یادداشت اول: حس خاص

 

با حسی بسیار بسیار خاص و نادر و تجربه نشده که نمی دانم ناشی از مسافرت تفریحی بدون خانواده بود، دلشوره آینده پویاییان یا دلشوره بخش بعدی و کاری مسافرت بود یا غروب دلگیر و هوای ابری سرزمین شمالی پا بر این سرزمین گذاشت.

استقبال و پذیرایی بسیار گرم بابا و مامان سونیا مدتی این حس را از بین برد ولیکن این حس دست از سر حقیر برنداشت که نداشت.

بابا در جوار عمو فریدریش و بابای سونیا

 

سالی که نکوست از بهارش پیداست. جانم برای شما خوانندگان گلم بگوید که قدیمها می گفتند سال نو را با هر چیز آغاز کنی به همان شکل ادامه می دهی. حقیر نیمه اول فرودین ماه امسال را با مسافرت به انواع شمال داخلی (شمال علی اکبر، شمال مامان مرضی، شمال حامی و شمال مش رجب) آغاز نمود و نیمه دوم را با مسافرت به یک شمال خارجی (سرزمین شمالی) ادامه داد. البته پس از آن اندکی هم کار نمود و با کشف سرزمین رایش (چرا می خندید؟ مگر کریم پوست کلفت آمریکایی که بومیان در آن حضور داشتند کشف نکرد و این همه معروف نشد؟) مسافرت را ادامه داد تا در نهایت پس از دستیابی به 120 درصد اهداف از پیش تعیین شده به سلامت ….

البته بابا به سلامت برگشت ولی دیگر آن بابای سابق نشد.

بماند …

لازم به ذکر است که مسافرت های کاری و غیر کاری بهاری دیگری نیز ترتیب داده شده که به ترتیب در حال ترتیب داده شدن هستند به نحوی که صدای استاد مسلم مارکوپولیت به درآمده که بابا شما دست ما را از پشت بسته ای (که البته شکسته نفسی و کوچک نوازی مقام معظم بلا را می رساند. چه ایشان در یک روز سه قاره را طی الارض نموده اند ولی حقیر در یک روز بیش از سه استان در سرزمین هان و دو کشور در یوروپ بیش نرفته ام و مقام شامخ ایشان کجا و مقام حقیر ما کجا)

نظر به آنکه مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد و درخواست های مکرر برادر دکتر زحمتکش و برادر بابای سونیا ما به عشق این خوانندگان عزیز همینطور می نگاریم و می نگاریم و به هر حال الکلام یجر الکلام (کلام کلام را کش می دهد و جر می دهد) و به دراز نفسی های بی پایان خود در دو بخش به سفرنامه نویسی بابا پولو در بخش مجزا (سرزمین شمالی و سرزمین رایش) ادامه می دهیم.